( ادبی - هنری ) ---- آدرس جدید /http://abisogvar.blogfa.com

                                          

 

                                         قسمت صدو یک

هم اتاقی اجباری ام این اواخرجوان هموطنی بودباچشم های آبی وموهای بورکه 

وقتی به خودش می رسـید نقـش غـلط اندازبه خارجی هـا می زد، فریبنده ی چشم

خواهش مادینه هائی که نادانسته دربـدراینگونه ظـواهـرنـــد.

خودش هم می خواست بااین گول زنندگی ســرخانـواده ای پـلاس شـود تا بخورد

وبخوابد و به هر و ترش برسد. به همین دلیل شـبانه روزدر پی مخـرج کسـربـود

وبه صورت کسروکوچک - بزرگی مغزوکارکـرد آن کـاری نـداشـت.بک روزاز

زن میان سالی که با ما کار می کرد وخواهرزن صاحبکاربود پرســید شمادخترهم

دارید؟ حواب داد بله چطورمگه؟ دخترتان دوست پسرهم دارد؟ بـله چـطـور مگه؟

دوسـت پسـرش بـه خانـه ی شما هـم می آیـد؟ بـله چطـورمگه؟دخـتـرتـان چی،بـه

خـانه ی اورفت و آمد دارد؟خب الـبتّه .دورازچشـم شـما خلـوت هم می کنـنـد؟ نـه

دیگــه،نـمی گــذاریـم بـه اونـجـا هـا بکـشــه .

هـموطـن مـا کـه درسـرزمـیـن بی مـریـم،دنـبـال بکــرمی گـشـت وتـیـغ غـیــــرت 

بومی اش به سـنگ خـورده بــود با نیـشخنـد معـنی داری گـفـت جـان عـمّـه ت تـو

گـفتی ماهـم بـاورکـردیـم.زن بیچاره که چارشاخ مانده بـود پـرســید بـرای خـودت 

حـرف می زنی و برای خودت می خندی،چه می گوئی؟هـموطن ما بافحش پائـیـن

تـنـه ای جـواب داد،صبح تـاغـــروب بـامـا ایـنـجـا جـان می کـنـی آنـوقـت دل ات

خـوشــه کـه خـلــوت دخــتـرت بــا (بــوی فـرنـد ش)به جاهای باریک نمی کشه؟.

خودت خنگی یا ما را گیـــر آوردی؟

دم غروب ازفروشگاه سـرراه خرید می کردیم چشم هیزهم اتاقی ام به زن خـوش 

بر و بالائی افتادکه بالباس جین مشغول خرید بود.جلو رفت وگفت شما خیلی زیـبا

هستید.ژاپنی ها به علت بد شکلی وبه مصداق نظریّه ی(جبران بیش ازحدّ متعارف

فروید)ازاین عبارت خیلی خوششان می آید.طرف شروع کرد به تعـظـیـم وتـشکـر.

هم اتاقی ماکه مثال گدای سامره کوتاه نمی آمد ادامه دادآیا حاضرید مابا هم دوسـت

باشیم؟ زن بیچاره که دست و پـایـش را جمع کرد ه بود جواب داد ،نـه مـن شـوهـر

دارم.هم اتاقی ما که ازرونمی رفت گفت،هـفـتـه ی آیـنـده با من به کاباره می آئید؟

زنک بیشتر تعجب کرد وجواب دادگفتم که من همسر دارم .طرف که مثل کـنه به

اوچسبیده بودگفت خب،داشـته باشـید من که باشوهـرتان کاری نـدارم.زن وراندازش

 کرد وپرسید، شما چطورازیک زن شوهردارچنین تقاضا ئی می کنید،مگرخودتان

( خانواده وگرل فرند )ندارید؟ ومن ازفروشگاه زدم بیرون که شاهد دماغ سوختگی

نباشم.

شبی دیگرزنی غمگین باسروسیمای پریده رنگ،پشت میزهمان فروشگاه نشسته بود

و با صاحب مغازه که زن میانسالی بودصحبت می کرد .دوباره آتش جنوب شهری

هموطن ما گرگرفت.کنارش نشست وبااوبه کفتگوی جسته-گریخته پرداخت.صاحب

مغازه درآمد که بیچاره خیلی ناراحت است چون از همسرش جداشـده وبا بچّـه اش

درخانه تنها مانده است.هم اتاقی ما طمع اش بیشترگل کرد ودستش را گذاشت روی

پاهای لخت خانم و همینطورکه ماساژمی داد پرسید،راستی چراپاهای تان مو ندارد؟

زن بیچاره که آن رایک سوال بی شیله-پیله می دید که می خواهد از روی دلسوزی

زمـیـنه ی بحـث راعوض کــنـد گـفـت نـژاد زرد بدن اش کم موست .بعـد بی خیـال

دست پـسره راگذاشـت زیـربغـل اش وگفت که اینجاهم مـوندارد.بعد به پائین تنه اش

اشاره کرداینجاهم همینطو.همه ازاین سادگی زدیم زیرخنده.بیچاره مثل سالن تشریح

عملا داشت به سوال یک خارجی جواب قانع کننده می دادواصلاحس نمی کــرد که

این سـرتق دارد ازاو سوء استفاده می کند.

شبی دیگردرغذاخوری ایستگاه یک مترونشسته بودیم وداشتیم برای شام ماکارونی

می خوردیم دوتا دخترژاپنی که یکی شـان آب ورنگی داشـت سـوارپـلّه بـرقی می

 شدند.هم اتاقی ماروکردبه اووباحالت لمپنی گفت (جون بخورمت)دخترک که

خیال می کرد مشکلی پیش آمده ویک خارجی احتیاج به کمک دارد با پلّکان فرود

برگشت وباانگلیسی خلاصه پرسید(هـلـپ،هلپ)یعنی کمک می خواهید من که

اوّل خیال می کردم برای گیردادن برگشته مودبّانه گفتم (نو،تنک یو)ناباورانـه

سوارپلّه ی بالابرکه می شددوباره هموطن ما بوسه ای دوقبضه بـرایــش فـرستــاد

وداد زد(جون جیگرتوبخورم).دخترک ازهمان بالابه انگلیسی - ژاپنی گفت

(یـورفـرنــد ایـزبـاگـا) یعنی دوست شما دیوانه است؟ وبا انگشت به پیـشـانی

اش اشـاره کـرد.بـهانـه افــتاد دستـم ،من هـم بـا انگشت زدم بـه پیـشـانی وســرم را

بــه علامت (یس یس)تکان دادم که یارو شـاخ را بکـشـد.خوشبختانه به خیـــری

گذ شـت .کشـید و رفـت .

این ها بـرخـورد دوفـرهـنگ قـارّه ای مشتـرک بودکه یکی خودش رامرکـزاخـلاق

می دیـد ومثـل دوره ی پیشامدرن ادای جاهل هارادرمی آورد ودرجامعـه ی مـدرن

 وبـه قـول خـودش بی اخلاق داشت ارتزاق وپس اندازمی کـرد ،تازه دو قـورت و

نیمش هم بـاقی بـود.

 

نوشته شده توسط جواد شجاعی فرد  در ساعت 1:29 | لینک  | 

                                          

                                          قسمت صدم

 

خاکپور= عجیبه ،می گویند اینقدر تیراژبالای کتاب وکتابخوانی دارندآنوقت

چطورنتوانسته اندجلواین کارهای ضدّ فرهنگی را بگیرند؟ علّت چیه ؟

ش=به قول (فریدون تنکابنی) به علّت (پول ، معـیارارزش ها)

که تـمام جوامع دوران معاصر راتحت اشعاع قرارداده است.

خاکپور= یعنی با وضع قوانین هم نمی توانند جلواش را بگیرند؟

ش =که چی بشود؟ ساختارجامعه ی خود را به هـم بـریـزنـد،بــرونـد طـرف

اقتصاد برنامه ریزی که امتحانـش را بـدتـر پـس داده اسـت ؟ا

 انسـان بی افسـاروسـود پرسـت که بـه هـمه چیـزابـزاری نگــاه می کـنـد،شـب

وروزدروغ می گـویــد،یـکروززیـرپرچم عرضـه و تـقاضـا می رود،روزدیگر

تـحـت لـوای جامعه ی بی طبـقه ی توحیدی وبی توحید ی است تا جیبش را پـر

کـنـد،ایـن چـیـزها حالی ش نیـست.خـیـلی که هـمّـت داشـته باشـد مــوقع خطــر

مـال و اموالـش را بـرمی داردواز کـوچـه ی عـلی چـپ می رود (دوبی)،از

مایکل جکسون که بـرای فـرارازمالـیـات کشـورش را واگـذاشت و رفـت

آنـجا رحـل اقـامـت افکـند کـه بیشتر عـقـل دارد؟

 مـن چـنـدان فـریـفـتـه ی شـعارهای چـپ زده نـیستـم وتـئــوری آرمـانی آنها را

هـرگـزدرهـیچ کجا قابـل پـیاده شـدن نمی دانـم ،بـاایـنهمه غـرایـز بهـیـمی کـه در

سرشت نوع بـشروجود دارد وبیـشتـرازقوانـیـن جـنگل مولا آب می خوردهـمین

هسـت کـه هسـت یا به قول ترک ها (بودور که واردی)

بـیهـوده نـبـود(نیچـه)درپـیـدایـش دوره ی مـدرن فـریاد بـرآورد (گیـرم خدا

راازمردم گرفـتید بجای آن چه می گـذارید؟(نـقـل بـه مـضـمـون).

بیچاره خیال می کردآنهمه جنایاتی که کلیسا درقرون وسطی مرتکب شـد بـرای

خاطرخـدابــود.ایـن ازمضـاربـربـریّت یابـبـریّـت تکـاثـریـا حـرص زرپـرســتی

است که این باردرشکلی جدیدتروبی رحم ترسربرداشته وفکـرنـمی کنـم تا دنیــا

دنـیـاسـت ازبسـیـط زمیـن بـرچـیـــده شــود وفــقــروبـی عـدالـتـی روز افــزون

همیـنطورشـعـارزده وپـادرهـوابـاقی می مانـد تا دیدن تصاویرکودکان گرسـنـه ی

آفریقائی که روزبه روز اضافـه می شـود لـقـمه ی روزانه ات را زهـرمارکـنـد 

مگـراین که معـیـاراخلاقی - اقتصادی قـابل اجـرای دیگری جانشیـن آن گردد کـه

نمی شـــــــود وخـداکنـــد اشـتبـاه باشـد که بگویـم نخـواهـدشــد.

سـال ها درزمیـنـه ی عـملی وعلـمی-اقـتـصـادی،بـسیـاری ازکشـورهای پیـشرفـته

 با ادغـام سـوسیـالیزم وسرمایه داری یا چه می دانم اقتصاد ارشــادی درپـرکـردن

ایـن درّه ی عـمیق طـبقاتی قـدم بـرداشـته ،حداقل جـوامع صـنح آمـیـز تری روبـه

راه کرده بودنـد ،متاسفّانه بـه اسـتثنای دوسـه کشـوربقـیـّه بـه هـمـان سـیستـم تاراج

گذشته برگشتـه اند.

.چـه می دانـم شـایـد ما اشـتـباه می کنـیـم وهـنوزقـصـد دفاع ازسـنّـت هــای سـنگ

شـده را داریم .انگار ایـنکه می گویـنـدهـر سیـستـمی محاسـن و معـایب خـودش را

دارد پـربـیـراه نـیسـت، حالاکـه ســمـبه پـرزورشـــده وهــرنــا اهــلی تــوجــیـه نـا

مــردمـی هـایــش را ازآیـن بـهـا نـه جـوئـی هـامی گــیـرد ومی گوید به قول قدیمی

ها بـرای هر بی نـمازی در مـسـجد را نمی بندنـد.

بـایـد تـمام مـردم دنیـا فـقـط  قــدقــامـت بـبـنـد ند تـااوضـاع واحـوال عالـم درســت

شـود.خوشحال شدیم الحمدللّه فـریـادهـای عـاصـی مـردم رابـه گـوش جـان شنـیـده 

اند ومفـرّی باز می کنند. دو باره خوشباوری گل کرد ، زدیم به سـیم آخر،تعـریـف

کـردیـم وهـمه راآوردنـد وبـاهـم قـامـت بـستـنـدودیــدیـم ای وای دوبـاره رودســت

خـورده ایـم .بـدتـر شـــد کـه بهـتـر نـشــد.انگـارطبـقات بدبخـت وپائـیـن دسـت که

حالا قشـرمتـوسـط هـم بـه آن اضافه شـد ه مثـل مرغ عـزاوعـروسی بهرحال بایـد

سرش بـریـده شـود تـا شـکم سیـری نـاپـذیـرمعـدودی رابه اصطلاح پرکـنـد تا مثل

ایـن روزها بالابـیاورنـد و سروروی دنـیا را بیـالایـنـد.

 

 

 

 

نوشته شده توسط جواد شجاعی فرد  در ساعت 8:21 | لینک  | 

                                             

 

                                  قسمت صد و یکم

خاکپور= عجیبه ،اینکه می گویند اینقدر تیراژبالای کتاب وکتابخوانی دارند

چطورنتوانسته اندجلواین جلوه های ضدّ فرهنگی را بگیرند؟ علّت چیه ؟

ش=به قول (فریدون تنکابنی )به علّت پول ،معـیارارزش ها.که تـمام

جوامع دوران معاصر راتحت اشعاع قرارداده است.

خاکپور=منظورم این است که نمی توانند با قانون جلواش را بگیرند؟

ش =که چی ؟ اقتصاد بی افسار و سود پرست که به هـمه چیزابـزاری نگـاه

می کند این چیزها حالی اش نیست.من چندان فریفته ی شعارهای تنـدو تـیــــز

نیستم واین آرمانخواهی های مارکسیستی هـرگـزبـدسـت نمی آیـد. بـاغرایـزی

 که نوع بـشر دارد وبخشی ازآن ازقوانین جنگل مولا ی بهیمی سربرمی کشد

همین هست که هست .بیهوده نبـود( نیچــه)درآغـازدوره ی مـدرن کـه تـازه

شعار برابری هم می دادفریاد بر می آورد گیرم خدا را ازمردم گرفتید جای آن

چه چیزی می گذارید؟(نقل به مضمون).

این ازمضاربربریّت یا ببریّت مدرن است که فکرنمی کنم تادنیا دنیاست ازبسیط

زمین برچیده شودومثل فقرو بی عدالتی همینطورپا درهوا باقی می ماند مگر با

.وضع واجرای قوانین متعالی تری تعدیل گردد.چه می دانم شایـد ماداریم اشتباه

می کنیم ودفاع ازسـنّت سنگ شــده را وجهه ی هـمّـت خود ساخـته ایـم .ایـنکه

می گویندهرسیستمی محاسن ومعایب خودرا دارد پربـیـراه نیست،به قول قدیمی

 هاامروزکه سمبه پرزورترشده وهرنااهلی دارد توجـیه نا مردمی هایـش را از

بلبشوی جهانی می گیردنمی شود برای یک بی نمازدرمسجد رابست.انگارتمام

مردم دنیا باید اهل نااهل یک صلات و قدقامت باشنــد.

به نظرمی رسدیکی ازدلایل ضدّ تجدّد درجهان سوّم بی توجه به رسوم وعادات

خوب پشت همین چیزها ی عادت شده خوابیده است.یا شاید  وقتی فرانتس کافگا

رمان مسخ وقصررانوشت که حتاّ پست مدرن هم انگشت روی ساختارآن می

گذارد پیش بینی همین اوضاع واحوال و بلبشو بود.درمملکت خود ما هم که دکتر

احمدفردید منتقد نانوشته و شفاهی مدرنیزم از آب در آمد یا آل احمد بافـرو

گذاری عقاید چپ کتاب غرب زدگی را نوشت وچموش ونا چموش را به یک

 جوال حواله کرد به سـرکشی همین اسـب های عـاصی جهانی نظـر داشـت.

 شبی به یک مسابقه ی تلویزیونی درژاپن نگاه می کردم.پسران ودختران جوانی

 می رفتند توی پاراوان هائی که یکدیگررا نبینند ،بعد مجری برنامه ازدختران می

پرسید دوست دارید (بوی فرند)تان در پاراوان چندم بـاشـد ، دخـتر می گفت مــثلا

شماره ی چهار.جوانک از پاراوان شماره ی ۴درمی آمد وبه طرف دجترک می

رفت اگردخترازاوخوشش می آمدجلو تماشاچیان دست اورا می گرفت ومی رفتند

 دنبال یلّلی و تلّلی به خرج کمپانئی یـا (مانی فاکتوری)که برنامه را ساپورت

مالی کرده بود.یعنی همان پول معیار همه ی ارزش ها.

شبی دیگر(آرنولـد)هنرپیشه ی آمریکائی را آورده بـودنـد تـلـویـزیـون.مجـری

برنامه دخترریزنقـشی بـود که ازقـدّ وقـواره ی یغـرمهمان فرارمی کرد.سر انجام

جناب آرنولد دختررا روی دست هایـش بلند کردودرمیان هلهله وشادی تماشاچیـان

بااکراه ساختگی یا واقعی مجری،که مثل گنجشکی درچنگال عقاب بود شروع کرد

 به (وری ماچـش).

یک روزبه لباس های داخل ویترین فروشگاهی نگاه می کردم تا بلـوزی سوغاتی

برای اهل خانه بخـــرم.خانم فروشنده ژاکتی زنانه را به تن زنی که مشتری بـود

پوشاند . چشم مشـتـری ازتوی آینه ی پرو به من افتاد سر ازپا نشناخته بیرون آمد

وازمـن پـرســید کاوائیبه ژاپنی یعـنی قشنگه ؟ مـن جـا خـورده جـواب دادم

(وات ؟)زبانش رابرگردانـد و گفت (بیوتی فول؟)دیدم دنبال تایـیـدمن اسـت 

جواب دادم (یس،وری بیـوتی فول).دست هایش را مثل گیشاها بهم چسباند

و به عادت ژاپنی تعظیم کنـان گفـت(تن کیـــو)منتظر (وری ماچش)بـودم

که آدم را حسرت به دل رها می کرد.

با (اکی)من بلوز را خرید و رفت.فروشنده که تایید من باعث فروش جنس او شــده

بود پرسید ( آریو آمریکن ؟).گفتم ( نو، آی آم پرس ).لب و لـوچه اش

را ورچـیدو رفت ومن بی ( وری) و بی ( ماچش) از قید خرید گذشتم.

 

 

 

نوشته شده توسط جواد شجاعی فرد  در ساعت 0:37 | لینک  | 

   

                                      قســـــمت ۹۹

 

شنبه شبی به دعوت دانگی هموطنی جوان، به عنوان مترجم زبان ژاپنی یا (کور

 دگر عصاکش کور دگر) بـرای اوّلـیـن وآخـریـن بـاررفــتـه بـودیـم کــابــاره ی

آفریقائِی ها درشهرپرکـابـاره ی /روپونگی/ بـرای دیـدارنـشمـه ی دورگه ی 

(هندی- برزیلی)اوکه با یک باردیدارگذری ، پیش خودش قرارازدواج با وی را

گذاشته بودوبه خانواده اش درتهران ،سفارش ارسال حلقه ی نامزدی راهـم داده

بود.اما طرف حبرنداشت(ازیکی پرسیـدنـد چـراازدواج نمی کنی؟ گفت من هـبچ

مشکلی در این زمینه ندارم جز۵۰ درصدرضایت طرف مقابل)حالارسیده بود یم

به هموطن عزیزخودمان که توی خیابان یک طـرفـه تاخـت می زدامـاهـرگـزبـه

 مـقصـد ش نمی رسیـد همچنان که نرسید.  

بهر حال روپونگی شهر کاباره هاست که به خاطر تعطیلی آخرهفته از غــروب

روزشنبه تا صبح یکشنبه بازاسـت وبیشترمامـن انـاث وذکـورجـوان خـورنـده و

نـوشـنـده ورقصـنده،بی خـیال و بی وبـال هـمه چـیـز

             دنـیـا را چـه دیــدی ، من بی می و یارزنـدگی نتوانم.

(آمپلی فایر)هـای کـرکنـننده بـا بـانـدهاـی وات بالا،درفـضـائی ازتـاریـک -

روشنای صحنه ورقص نور،صـوت وموســیقی پخـش می کـنـنـد،بـرای درهــم

جوشی تن و بدن وقـروقمیش های آنچنانی کـه سـرانجامـش بـه تـختـخواب هـای

نیـمـه تـاریک جنـبی خــتـم می شــد ومن نشـسته بودم بـراریکه ی مـبـل تمـاشا،

کـنـارسـن ناباوری وحـاشا وهموطن ما ونـامـزد یکـطـرفـه اش دربازی نـــورو

صـحـنـه مشـغــول تـمـریـن حـرکـات نـامـوزون وتـقـلّای مغـبـون کـه ازفــرط

نـاشـیگری بـه هـیـچ کـجا خـتـم نـمی شـد.

درعـوض،آفریقائی دیـلاق وآبـنـوسی بـامـوهای دوره تراشـیده ی تـره - تـیـزکی

کـه لـب هـای بـی مبالاتش باجویدن آدامس کش می آمدوعاج دندانش ازســرخی

لثــه بیرون می زد،توداروخشن،میـدانـداربلامنازع معرکه بود با چهاردخترنـرم

ونازک ژاپنی که درتـدارک صـیـد خـواهشـناک اوبـودنــد امـا بـه کـمنـد کسی

درنمی آمـد مگـرهـرچـارتـا یکـجـا کـه بـرایـش لحظه بـه لحطه دستـمال یــزدی

پـهــن می کردند تا گوی سبـقـت را ازهـم بـربـایـنـد.

جوانک ایرانی ئی که بغل دستم نشسته بود مـرتّـبابـاعـصـبانـیـت غـرمی زد کـه

من بـا این خوش تیـپی ایـنجا تـنها نشـسته ام آنوقت این بـوزیـنه ها چسـبـیـده انـد

بـه یک عـنـترحبـشی وبـرایـش سـیـنـه چـاک می کنـنـد.ای خاک برسـرتان

حشری های بی سلیقه.اوّلین باربـود که شعار تـبعـیض نـژادی می شنیدم

باخنده به اوگفتم نکند هوادارتبعیض نژادی هستید؟ جواب داد باهمین حرف هـای

مـفـت است که هـمه راداخـل آدم کـرده ایـد.صـبح که ازبـارشـبـانه بیـرون زدیـم

،ســرایسـتگاه قـطار،انـبـوه مسـافـران می خـنـدیـدنـد،زنگـی لـنــدهـــوردیگــری

کـه تنکه ی قـرمـزونـاشـورش چرک و شـندره ازخشتک جـین کثـیـفـش بـیـرون

زده بــــود،مـثـل نــردبـان شـهـرداری راســت راســت ایسـتاده بـود ودخـتـــری

ژاپـنی دســت دورگـردن اش انـداخـتـه الـتـماس می کـردخــم شـــود تـابـتـوانــد

ببـوســدش.امـا الّا وبـلّا،طـرف خـم نـمی شــد کـه نـمی شـد.خـب وقـتی ازخـود

باـوری دسـت برداشـتی،هـیـولابـاوری می شـود آبـخـواهـی ،حـتـا بـا نـقـب زدن

بـه قـلب فـاضــلاب.

ایـنـها را می آورم تا بگـویـم بـخـشی ازایـن جامعـه ی پـرسـازوکـارکـه پـرچـم

نـظـم ونـسـق اش روی چشم وگـوش جهـان قرارداردازایـن مظـاهـرهـردمبـیـل

غـربی درامان نیـست.آنها ازآن طرف بـام افـتاده اند وجوامع عـقب مانـده ازایـن

 طـرف بـام مــنع و محرومیّـت،بـاعـقـده ها وعـقـیـده های پرخشم وخـروش بـه

سائقه ی مشـت ودرفش و آب درهاون و سـرانجامی پرازدسـت چرک و نـمـاز

قـضــا.

بـلـه اگـربـه (غـرب زدگی )جـدیـد مـتـهم نـشـویـم بــایــد بگـــویـم بــنـجـل

هـــای فرهنگی اش درایـنـجا نـیـزخـوب آب شده است.ارکسـتـرهـای یـورشـی

مـثـل غـولی نـاپـیـدا ،بـرنـازکــای صـدای ژاپـنـی سوارشـده است ،بـا تـاثیــر

مـخـرّب اعــتـیـاد گـــروهـی ومــــوزیـک هـــای بــه اصـــطـلاح (مـایـکـل

جاکسنی )امّـا درواقــع( منقل جکسن ی).

بخشی ازفروشگاه هایش مخصوص مجلّات ومطبـوعات طبـقـه بـنـدی شـــده ی

ســکـس ،مطابق سـنّ و سال خواننـده از دبـستان بگـیر بروتا بالا.و هـآمه بــدون

استـثـنا دارای صـورواقـعا قـبـیــحه ،بـاچـاپ چـاررنگ کاغــذ گلاسـه ی اعـلا

لابه لای صفحات کاهی،وعکس های تحریک کننده ی رجولیّت ومادینگی افسـار

گـسـل ازنارس ونـورس تارسـیده وازشـاخه افـتـاده ی یافـتـم یافـتـم با طرح و

 نقش میـوه های مـمنـوع کـه آدم راازبهـشـت بـیــرون کـرد.وازهـمه شـنـیـع تـر

عکـس هـای سکـسی دخـتـربـچـه هـا ی کـم سّـن وسـال بـااثـاث البــیـت بـیـرون

 زده از کـنـج وکــناربـرگ انـجـیـرشــورت کـه لابــد حـق الّـزحـمه ی انـتـشــار

آن قـبلا بـه حـسـاب والــد یـن واریـزشـده بود که عـصـمـت دخــتـران شــان را 

درپـای تـرازوی (دلار)و(یــن)بـه ایـن سـهـل و آسـانی وزن کرده بودنـد.

نوشته شده توسط جواد شجاعی فرد  در ساعت 21:58 | لینک  |